آخرین اخبار
کد خبر : 25579 تاریخ ثبت : 1403/1/12 19:33:21

اندر رموز نزول سوره «الاعلی»

تفسیر سورآبادی، تفسیر کهن قرآن کریم به فارسی، نوشته ابوبکر عتیق بن محمد هروی نیشابوری، معروف به سورآبادی یا سوریانی، مفسر کرّامی در قرن پنجم است. نام تفسیر سورآبادی در برخی نسخه‌های خطی موجود، «تفسیرالتفاسیر» آمده است. این اثر، بر مبنای نسخ خطی موجود، تفسیری بزرگ است که ظاهراً به هفت سُبع تقسیم شده است.

 به گزارش واحد خبری کانون شیفتگان حضرت قائم (عج) به نقل از ایکنا ، تفسیر سورآبادی، تفسیر کهن قرآن کریم به فارسی،  ، نوشته ابوبکر عتیق بن محمد هروی نیشابوری، معروف به سورآبادی یا سوریانی، مفسر کرّامی در قرن پنجم است. نام تفسیر سورآبادی در برخی نسخه‌های خطی موجود، «تفسیرالتفاسیر» آمده است. این اثر، بر مبنای نسخ خطی موجود، تفسیری بزرگ است که ظاهراً به هفت سُبع تقسیم شده است.

 
خبر است از مصطفی(علیه‌السلام) که او گفت: هر که سورة الاعلی برخواند بدهند او را به هر حرفی که در کتاب ابراهیم و موسی بوده است ده نیکی.  
 
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيم  
 
سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الأعلى: به پاکی یاد کن نام خدای تو را، آن خدای که برتر و بزرگوارتر از همه چیزها است. ابن عباس گوید: چون این آیت فرود آمد پیغامبر (عليه‌السلام) گفت: اجعلوها في سجودكم و قولوا ثلثاً سبحان ربي الأعلى.  
و در اخبار است که اول کس که این تسبیح را بگفت میکائیل بود و آن آن بود که وی از خدای تعالی درخواست تا بلندی عرش را با وی نماید. خدای گفت: یا میکائیل تو طاقت آن نداری. گفت: بار خدایا، تو مرا اذن ده و قوت ده. خدای تعالی او را ده هزار پر بداد، تا ده هزار سال می‌پرید، نگه کرد بلندی عرش را همچنان دید که از اول و ندانست که چند پریدست و چند ماندست. مدد خواست خدای تعالی او را ده هزار پر دیگر. مدد داد تا ده هزار سال دیگر می‌پرید، نگه کرد، ندانست که چند پریدست و چند ماندست. مدد خواست خدای تعالی او را به ده هزار پر دیگر. مدد کرد ده هزار سال دیگر بپرید. جمله سی هزار سال می‌پرید عرش را. همچنان دید که از اول ندانست که چند پریدست و ندانست که چند ماندست. عجز خویش بدانست. هم آنجا به سجود فرو شد خدای را و در آن سجود گفت: سبحان ربي الأعلى، خداى تعالی تسبیح وی این امت را یادگار داد.  
الَّذِي خَلَقَ فَسَوی: آن خدای که بیافرید همه آفریدها را و تمام آفرید و فرا خورد حکمت آفرید.  
وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى: آن خدای که اندازه کرد پس راه نمود. این را تفسیرها کرده‌اند. گفته‌اند: معناه تقدیر کرد همه چیزها را، پس راه نمود اهل معرفت را به خود به نظر و استدلال و گفته‌اند: تقدیر کرد روزی‌ها را، پس راه نمود هر کس را به روزی خویش و گفته‌اند معناه تقدیر کرد شیرها را در پستان‌ها. پس راه نمود روزی خواره را بدان. گفته‌اند تقدیر کرد نر و ماده را، پس راه نمود نر را به ماده و گفته‌اند تقدیر کرد هزار حرفت را پس راه نمود هر کسی را به حرفتی و گفته‌اند تقدیر کرد بهشت و دوزخ را، پس راه نمود به هر یکی قومی را.
وَالَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعى: و آن خدای که بیرون آورد و برویانید نبات را. فَجَعَلَهُ غُثاء أَحْوى: پس کرد آن را خاشاکی سیاه و فرو ریزانید آن را و با خاک زمین یکی گردانید. همچنین مردم را برویاند، پس فرو ریزاند و با خاک زمین یکی گرداند تا جهانیان بدانند که دل بر زندگانی نباید نهاد که در دنیا کس را بقا نبود. گفته‌اند: در این تقدیم و تأخیر است معناه الذي اخرج المرعى احوى ثم جعله غثاء: برویانید نبات را سیاه رنگ، چنانکه از تازگی با سیاه رنگی زند پس گرداند آن را خاشاکی.  
سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنْسَى إِلَّا مَا شَاءَ اللهُ: زودا که بر تو خوانیم این قرآن را تو فراموش نکنی، مگر آنچه خدای خواسته بود که منسوخ باشد.  
شان نزول این آیت آن بود که یکی از یاران رسول بامداد برخاست. آیتی از قرآن فراموش کرده بود، هر چند کوشید با یادش نیامد. نزدیک ابي كعب شد. پرسید، وی را هم یاد نیامد. نزد علی آمد، وی را هم یاد نیامد. نزد عمر آمد. هم یادش نیامد. نزد بوبکر آمد، هم یادش نیامد. نزد رسول (عليه‌السلام) آمد. رسول را هم یاد نیامد. رسول و یاران همه از آن اندوهگن شدند. دانستند که آن از قرآن فرو شدست. جبرئیل آمد و این آیت آورد که سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنْسَى إِلَّا مَا شَاءَ الله، از آن پس جبرئیل هر سال یک‌بار بیامدی و همه قرآن رسول را گوش داشتی. آخر بار که مرگ رسول نزدیک آمد آن سال وی را دو بار قرآن گوش داشت. رسول وی را گفت: «عجبا امسال دو بار گوش داشتی. گفت یا رسول‌الله، این بار واپسین است. رسول مر فاطمه را خبر کرد که «اجل من نزدیک آمد». فاطمه گفت: به چه می‌دانی؟» گفت: «جبرئیل مرا خبر کرد». فاطمه زار بگریست، رسول دهن بر گوش او نهاد و سخنی نرم به گوش وی فرو گفت و آن آن بود که گفت: یا فاطمه، دل شاد دار که اول کسی که از اهل بیت من به من رسد تو باشی. فاطمه از آن شادی بخندید.
عایشه وی را گفت: یا فاطمه هرگز من گریستنی ندیدم به خنده نزدیکتر از آن. تو مرا نگویی که چرا بود؟ فاطمه گفت: من سر رسول با کس نگویم». چون رسول را وفات نزدیک آمد. فاطمه مر عایشه را بگفت: که «گریستن من از آن بود که رسول مرا خبر کرد که وفاتش نزدیک آمد و خنده من از آن بود که مرا بشارت داد به زودی رسیدن من به وی و خود همچنان بود که وفات فاطمه از پس مرگ رسول بود به صد روز و گفته‌اند شش ماه بیش نزیست.
إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرُ وَمَا يَخْفَى: به‌درستی که او می‌داند آشکارا و نهان را. یعنی همیداند آنچه آشکارا خوانند و آنچه نهان خوانند.  
وَنُبَشِّرُكَ لِلْيُسْری. زودا که آسان گردانیم تو را راه آسانی، در این جهان راه نبوت و در آن جهان راه شفاعت و گفته‌اند در این جهان راه خیر و طاعت و در آن جهان راه بهشت و کرامت.
فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذكرى: تو پند میده یا محمد که سود دارد پند.  
سؤال: چرا پند دادن مشروط کرد به إِنْ نَفَعَتِ بعد ما که اگر چه سود نداشتی هم پند می‌بایست دادن؟ جواب گوییم: این آن به معنی اذ است و گفته‌اند این اِن به معنی قد است. ای: قد نفعت الذكرى نبود که نه پند سود دارد اگر همه را سود ندارد بعضی را سود دارد. رسول گفت: بار خدایا چه سود پند من که من ایشان را پند می‌دهم و ایشان مرا ساحر و کذاب می‌خوانند. خدای گفت: سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشَى: زودا که پند گیرد آن کس که بترسد از خدای و از عذاب خدای.  
وَ يَتَجَنَّبُهَا الْأَشْفَى٫ الَّذِى يَصْلَى النَّارَ الكُبرى: و به یک سو شود از پند آن بدبخت که در شود در آتش دوزخ که آتش بزرگ‌ترین است و گرم‌ترین، چنانکه پیغامبر گفت (صلی‌الله‌علیه‌و‌سلم): ناركم هذه جزء من سبعين جزء من نار جهنم، و نیز در خبر است که گرمای آتش دوزخ بدان غایت است که اگر دوزخی را از آتش دوزخ با آتش دنیا آرند چندان راحت یاود که کسی را از این آتش با سایه برند.  
ثُمَّ لَا يَمُوتُ فيها و لا يحيى: پس نه بمیرد دوزخی در آن دوزخ و نه زنده بود. سؤال: چرا گفت لا يَمُوتُ فِيهَا وَ لا يَحيى. بعد ما که جسم از حیات و موت خالی نبود؟ جواب گفته‌اند: معناه لا يموت فيها موتاً يستريح و لا يحيى حيوة يستلذ و گفته‌اند: معناه نه زنده بماند و نه مرده لا بل که هر  روز او را هفتاد بار به آتش بسوزند و زنده کنند.
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تزکی. به‌درستی که برست و پیروز گشت آن کس که پاکی گرفت از کفر و شرک و معاصی.  
وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی و یاد کرد نام خدای خویش را به توحید. پس نماز کرد. گفته‌اند معناه: ذكر اسم ربه بالتوحيد و الشهادة فتابع الحق و  الحجة و گفته‌اند معناه: ذكر اسم ربه بالتكبير يوم العيد فصلى صلوة العبد.  
بَلْ يُؤْثِرُونَ الْحَيوة الدنيا: نه می‌رستگاری جویند بل که می‌گزینند زندگانی نخستین را؛ و گربه تا خوانی خطاب باشد.  
وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَی: آن جهان به و باقی‌تر.  
إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُفِ الأولى: به‌درستی که این سخن که آن جهان به و باقی‌تر در کتاب‌های پیشین نبشته است و گفته‌اند معناه: نعت و صفت و بیان این قرآن و بیان فضل این قرآن در کتاب‌های پیشینان است.  
صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَ مُوسَی. در کتاب‌های ابراهیم و تورات موسی. سؤال: چرا گویند که خدای تعالی قرآن را به وقت مصطفی گفت بعد ما که خدای گفت که این قرآن در صحف ابراهیم و تورات موسی و در همه کتب اولی است پس واجب آمد که قرآن قدیم است. جواب گوییم: آنچه گفت قرآن در صحف و کتب اولی است بدان آن خواست که معنی این در کتب اولی است. این همچنان است که کسی گوید این سخن که من می‌گویم در قرآن است بدان آن خواهد که معنی این سخن در قرآن است نه عین آن سخن و گفته‌اند: إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُف الأولى آن سخن است که و الآخِرَةُ خَيْرٌ و ابقی. نه قرآن و گر نیز بدان فرا گیرند که قرآن در کتب اولی است هم واجب نیاید که قدیم بود؛ زیرا که کتب اولی نه قدیم است، قدیم آن بود که ازلی بود و قرآن حدیث است و حدیث قدیم محال بود.
اخبار مرتبط
کلمات کلیدی
ثبت دیدگاه